این چند روز که مثبت فکر میکنم . نمیدونم چرا برایم خوش شانسی هم میاید. همیشه به انرژی های مثبت و منفی اعتقاد داشتم و الان تاثیرش را دارم میبینم. وقتی در برابر اجتماع و طبیعت موضع گیری کنیم ناخوداگاه از جذب نیروهای مثبت باز میمانیم.
سخته که از همه sms و mail داشته باشی و از اون نه ... و اون وقت بیای نامه های قدیمی را بارها بخونی و باز هم تو اون خاطرات غرق بشی. ادمهای زیادی را دیده ام. دخترکی که لات بود و موهاش را تیغ زده بود. دخترکی که تنها 40 کیلو بود . یکی که سالها شعر هایی مینوشت که حالت را بد میکرد و دیگری که همیشه فکر میکرد جنیفر لوپز است ولی او با همه فرق دارد. او همیشه برایم مقدس بود و یا لاقل بوی مقدس بودن را میداد... دلم برای شخصیت کاغذی اش تنگ شده است. چون تنها روی کاغذ میشود نقش خیال کشید و افسوس که نقشهای این کاغذ چه زود شسته شد و از میان رفت.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 23:43  توسط تیرداد
|
