از ایرادات دستور زبان فارسی شاید این باشد که میتوان کلمات را بدون آنکه به هم ربطی داشته باشد و شاید در تقابل با یکدیگر باشند را با هم ترکیب کرد و واژه بی مفهوم جدیدی ساخت و از آن جمله اند: مردم سالاری دینی! دموکراسی اسلامی! آزادی مشروع! روشنفکری اسلامی! و ....
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 21:13  توسط تیرداد
|
افشاگری از نوع اسلامی ( شاید هم جوک سال): خبرنگار شبکه معاند BBC آدمکشی را اجیر کرده بود تا ندا را به قتل برساند
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:31  توسط تیرداد
|
استاد شجریان مورد عتاب و لعن و نفرین امت همیشه در صحنه و گروهی از انصار قرار گرفت. ......
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:23  توسط تیرداد
|
شاه ملعون با آنکه از علوم اسلامی آمار و ارقام سر رشته ای نداشت ولی هر دلار را به ۷ تومان رسانده بود. در حالی که در زیر سایه الطاف و برکات الهی هر دلار ۹۹۸ تومان شده است ( پیشرفت از نوع اسلامی)
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:14  توسط تیرداد
|
امام جمعه تهران دیروز فرمودند: كسي كه دستور ولی فقيه را نشنيده بگیرد، دستور امام معصوم را زير پا گذاشته است و مخالفت با دستور امام معصوم، مخالفت با دستور خداست و حکم محارب با خدا اعدام است..... استدلالهای متین اسلامی!
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 8:44  توسط تیرداد
|
چه بی شرمانه با خونهای ۱۴ قرن پیش خونهای راه آزادی را میشویند. کربلای واقعی اینجاست
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 22:59  توسط تیرداد
|
قانون شکنی؟؟ قانون داریم تا قانون... منشور حقوق بشر کوروش کبیر هم قانون بود و قوانین حمورابی و یاسای چنگیز هم قانون بودند....
+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 11:21  توسط تیرداد
|
داد خواهی از ولی امر مسلمین جهان به دادگاه بین المللی لاهه
امضای طومار
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:46  توسط تیرداد
|
پریا نظر داده: این روزها نفس کشیدن هم ممنوع میشه نگران نباش
ممنوع نمیشه. اینجا به آزادیهای مشروع فردی کاملا احترام گذاشته میشود.اینها یک سری شایعات هستند که عوامل منافقین و آمریکای جنایتکار درست کردن .شاید محققین و دانشمندان بسیجی و سهمیه ای بخوان از فناوری اسلامی استفاده کنند. مثلا میشه با یکcounter که به دماغ فرد نصب شده از تعداد نفس هایش آگاه شد و بعد با یک سری آمار و نمودارها به طور کاملا شفاف نشان داد آیا نفس های این فرد در راه پیشبرد مقاصد اسلامی بوده یا خیر. اگر نبود میتوان بنا به امر حاکم شرع یک سری تعزیرات یا حدود را جاری کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:12  توسط تیرداد
|
اگر دنیا را به جای کشورهای آزاد٬ اینها می چرخوندن و خدا به اینها یه ارج و قربی میداد الان یا پیروان سایر ادیان را گردن زده بودند یا از تمام آنها جزیه میگرفتند. خدا خوب خر را شناخت که شاخش نداد.......
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:33  توسط تیرداد
|
چقدر غریب هستند شهیدان راستین راه آزادی که حتی اجازه عزا داری هم برایشان نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:23  توسط تیرداد
|
دیگر مقدسات هم بوی چماق میدهند
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:1  توسط تیرداد
|
این روزها فریاد ها٬ sms ها و خبر نامه ها را خفه کرده اند. چقدر سخت است در این خفقان نفس کشیدن........
سایت خبر
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 13:33  توسط تیرداد
|
فیلم کشته شدن اون دختر بیگناه به دست جلادان اسلامی این روزها پربیننده ترین کلیپ خبری سراسر دنیا شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:17  توسط تیرداد
|
میگن آقا امام زمان حکم تیر داده
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:31  توسط تیرداد
|
دیروز به دستور آقا ٬ علی وار به مردم حمله کردند و خیلی ها را به ضرب شمشیر اسلام کشتند .
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 8:37  توسط تیرداد
|
مگر زمان رسول اکرم ٬امامان و خلفا با نظر و سلیقه مردم انتخاب میشدند که الان عوام الناس دنبال رایشان میگردند؟؟ هر جا که مصلحت اسلام اقتضا کند میتوان تا حدی که حاکم شرع تشخیص دهد در آرای عوام دخل و تصرف کرد
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 21:59  توسط تیرداد
|
و هنوز هم نمیخواهم بر قبرستان آرزوهای کسی بخندم....
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:40  توسط تیرداد
|
و اینگونه بود که من و تو ...... تو از کجا امده بودی؟ از خیال؟ نه من بودنت را دیدم و هزاران بار حس کردم. شاید از ان سوی ارزوها امده بودی. نمیدانم. ولی هزاران بار تو را ارزو کرده بودم. دوست من... دوست زیبای من...در یک شب تکراری امدی و در یک نیمروز کسالت بار بودنت را ثابت کردی و من را به بودنم امیدوار تر کردی. حال میتوانم بهتر به اینده و روزهای خوب فکر کنم. و احساس مفید بودن بیشتری کنم. دوستت دارم....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:33  توسط تیرداد
|
اره باورم شد که تو هم مثل من فکر میکنی و تو هم همینی هستی که من هستم. با خواندن چند کتاب و بلغور کردن یه سری جمله های زیبای تهی نه تو من میشوی و نه من بودنت را جدی خواهم گرفت.... من را به حال خودم بگذار. میخواهم هیچ بودنت را گریه کنم....
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 20:19  توسط تیرداد
|
جالب است که شهریورها همیشه تنها بودم... پارسال هم .... و امسال هم.. نمیدانم در شهریور و بوی پاییزش چه سری نهفته است که من را یاد خودم میاندازد و یاد خاطرات قدیمی٬ البومها و عکسهای خاک گرفته و حتی اهنگهای قدیمی. دیروز چقدر نوار و البوم قدیمی از انباری پیدا کردم....
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 20:10  توسط تیرداد
|
من همه چیز را ساده٬ رک و صریح میخواهم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 1:3  توسط تیرداد
|
چقدر جای سیگار میان انگشتانم خالیه... ولی نه دود سیگار غبار اندوه را پاک میکند و نه خاکسترش تیرگی ها را می زداید...
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:16  توسط تیرداد
|
مهم من و تو نیستیم. مهم باورها و دنیاهایمان بود که بیش از هزار و اندی سال است که از هم جدا شده است. و دوست من ..... من در گورستان فراموشی چاله ای به وسعت تو و تمام انهایی کنده ام که راهمان یکی نبود......
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:20  توسط تیرداد
|
فاصله بین من و تو فقط یک قدم بود. ولی در این یک قدم چقدر حرفها و تفاوتها قرار داشت...
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 1:35  توسط تیرداد
|
باید اعتراف کرد یا نه ولی ما دکترها ادمهای بی معرفتی هستیم. من معرفت را از کسی یاد گرفتم که فقط تا اول دبیرستان درس خونده بود و یک سال هم در زندان بود....من دوستهای عجیبی دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 23:0  توسط تیرداد
|
مراحلی از زندگی هستند که هیچ کس و هیچ چیز به چشمت نمیاد. تا کاری بهت پیشنهاد بدهند فورا میری سراغ عیب ها و سختی هایش. تا کسی را بهت معرفی کنند ازش ایرادی میگیری و بی تفاوت میگذری.. نمیدونم شاید هنوز درمانی برای بی تفاوتی هایم نداشته باشم. شاید هم هنوز وقتش نرسیده است..من در یک دنیای بی هدف زندگی میکنم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:55  توسط تیرداد
|
چقدر دیر فهمیدم که نیمه گمشده هر کس در وجود خود اوست....
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:38  توسط تیرداد
|
بعضی موقعها در زندگی هر چقدر با خودم حساب و کتاب میکنم و با برنامه ریزی میرم جلو باز هم شکست میخورم و میام سر جای اولم. همیشه هم این حالت وقتهایی پیش میاد که لقمه خیلی بزرگی میخواستم بردارم. مشکل از کوچک بودن دهان ما باشه یا بزرگ بودن لقمه من اینگونه تلاشها را دوست دارم چون حتی اگه اخرش هیچ هم باشه باز هم دلت خوشه میخواستی بپری نه اینکه راه بری...
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:30  توسط تیرداد
|
اره خودم هم قبول دارم من اینها نیستم. ولی بهم حق بده اگه برا همیشه خاموش باشم بهتره یا یه مدتی با safe mode بنویسم؟
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 22:47  توسط تیرداد
|