و اینگونه بود که من و تو ...... تو از کجا امده بودی؟ از خیال؟ نه من بودنت را دیدم و هزاران بار حس کردم. شاید از ان سوی ارزوها امده بودی. نمیدانم. ولی هزاران بار تو را ارزو کرده بودم. دوست من... دوست زیبای من...در یک شب تکراری امدی و در یک نیمروز کسالت بار بودنت را ثابت کردی و من را به بودنم امیدوار تر کردی. حال میتوانم بهتر به اینده و روزهای خوب فکر کنم. و احساس مفید بودن بیشتری کنم. دوستت دارم....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:33  توسط تیرداد
|
