تبليغاتX
خاطرات یک دندانپزشک -

خاطرات یک دندانپزشک

این وبلاگ دفتر خاطرات و نوشته های روزانه من است

بعضی موقعها در زندگی هر چقدر با خودم حساب و کتاب میکنم و با برنامه ریزی میرم جلو باز هم شکست میخورم و میام سر جای اولم. همیشه هم این حالت وقتهایی پیش میاد که لقمه خیلی بزرگی میخواستم بردارم. مشکل از کوچک بودن دهان ما باشه یا بزرگ بودن لقمه من اینگونه تلاشها را دوست دارم چون حتی اگه اخرش هیچ هم باشه باز هم دلت خوشه میخواستی بپری نه اینکه راه بری...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:30  توسط تیرداد  |